سلطان محمد مطربي سمرقندي
433
تذكرة الشعراء ( فارسي )
و گفتارش دلجوست . با وجود اكتساب فضايل ، محل تعجب است كه از علم عروض و قوافى بىبهره ظاهر مىشود . لمؤلفه : اى كه در فنّ شعر مىلافى * خواندهاى گرچه شرح كافيه را كى شود علم شعر معلومت * تا نخوانى عروض و قافيه را روزى در باغ جنونى ، مجلسى بود و بعضى از شعرا مانند : ملّا صبورى و ملّا فرشى و خزانى و شهرتى ، آنجا بودند و ملّا كودكى نيز ، آنجا تشريف داشت . اين فقير از نتايج طبع سليمش مستدعى گرديدم ، غزلى نوشته به دستم داد ، بعد از فراغ مطالعه و ملاحظه ، گستاخى كرده گفتم : ايطاء جلى و اختلاف قافيه ، به اعتبار سلب و ايجاب از جمله عيوب معتبرهء قوافى است ، چنانچه از رسالهء ملّا عطاء اللّه مستفاد مىگردد و ملازمان شما آن را در اين غزل التزام نمودهايد ، بر هم خورده وحشت گشته و بسيار طپيد . آخر الامر چاره نديد و گفت : چون غزل معيوب است ، كاغذ غزل را تسليم نما ، به دستش دادم و مجلس بر همين گذشت و غزلش اين است : غزل : ز هجران تيرهبختم شمع مجلس ديدهء من كو * به عهد تو مى از جام وفا نوشيدهء من كو بگو اى شمع چون در بزم خوبى رخ برافروزى * كه آن پروانهء بر گرد سر گرديدهء من كو بود آرام جان هركسى اى « كودكى » شوخى * بت وحشى غزال رام ناگرديدهء من كو * * * بيت : شب وصل توام يك ساعت و صد آرزو در دل * ندانم پرده از روى كدامين راز بگشايم